**.....خانوم معلم مطالعات اجتماعی.....**

بارالها اگر فراموش کردم خدایی به بزرگی تو دارم؛تو فراموش نکن بنده ای به کوچکی من داری...

**.....خانوم معلم مطالعات اجتماعی.....**

بارالها اگر فراموش کردم خدایی به بزرگی تو دارم؛تو فراموش نکن بنده ای به کوچکی من داری...

**.....خانوم معلم مطالعات اجتماعی.....**

دوستان عزیز سلام

به وبلاگ خانوم معلم مطالعات اجتماعی خوش اومدید...

هدف از ساخت وبلاگ به اشتراک گذاشتن مطالب درسی مطالعات اجتماعی پایه هفتم،هشتم و نهم از جمله پاورپوینت فیلم آموزشی، نمونه سوال، بازی، معرفی کتاب و...به شما عزیزان است.لذا از شما دوستان خواهشمندم ما را در نزدیک شدن به اهداف برای بهبود وبلاگ و مطالب با نظرات سازنده خود یاری فرمایید.
با تشکر

بایگانی

۳ مطلب با موضوع «مطالب غیر درسی تاریخی و جالب» ثبت شده است

ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد.. .  در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج میره .

پنج بار به سفر حج میره که جمعا 15سال از عمرش رو در سفر حج گذروند.

پس از 5 سفر ، دیگه به حج نرفت ! 


اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری ؟ 

گفت ؛ در سفر آخرم در راه رفتن به حج در میانه راه یکی از همقطاران غذایی نداشت رویش نمیشد تا از کسی غذایی طلب کند، دیدم به یکباره از شدت ضعف در حال موت است؛  خرمایی داشتم به او دادم و حالش بهبودی یافت . . .  در آن لحظه به ناگاه گمان کردم که کعبه را طواف مینمایم 

و در  همان هنگام این شعر را سرود :

" همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن

همه سال حج نمودن سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به کعبه سر و پابرهنه رفتن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن

به خدا که هیچکس را ثمر آنقدر ندارد

که به روی نا امیدی در بسته باز کردن

دبیر مطالعات- عروجی
۰۹ دی ۹۴ ، ۱۹:۱۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

"چه بود!و چه شد!"


در سی کیلومتری رفسنجان روستایی است به نام "شمس آباد"که بر روی تابلو ورودیش نوشته:به روستای شمس آباد زادگاه "میرزا رضا کرمانی"خوش آمدید. زادگاه کسی که با تپانچه ی خشم خود به نیم قرن استبداد بیداد کننده ی ناصرالدین شاه خاتمه داد و قاتل" ملعون"شد و مقتول "شاه شهید".

در ابتدا گفته اند که آب و ملک مختصری داشت به نام"نشوور"و با همین ملک ناچیز امرار معاش میکرد اما همین ناچیز ملکش را هم به زور از او ستاندند و او به تحصیل علوم دینی روی آورد و  برای این امر مهم به "یزد"مهاجرت کرد درآنجا با جد مادری نگارنده "آخوند میرزا فتحعلی ریاحی"هم حجره بوده و یار غار...بعد از فراغت از تحصیلات مقدماتی به تهران آمدو به شغل دلالی و سمساری و دست فروشی پرداخت.در همین گذارها بود که با شخصیت معروف قاجاری "حاج امین الضرب"آشنا شد و او میرزا را کفیل املاک خود در بم کرد گویند آنجا هم به میرزا جفاها شد و او تظلم ها خواست اما گوشی شنوای این ظلم ها نبود. همین بیدادها و از سویی آشنایی با شخصیت بزرگ آن روزگار "سیدجمال الدین اسد آبادی"باعث شد تا میرزا رضا به فکر قتل شاه افتد ..کاری بس خطرناک ...شاهی که عوام او را سایه ی خدا بر زمینیان می دانستند و جانشین ائمه معصومین...

قتل را میرزا در باغ "طوطی"در جوار شاه عبدالعظیم حسنی"انجام داد و همان لحظه هم قاتل دستگیر شد و  او را به اتاق کوچکی در حیاط آبدارخانه ی کاخ انتقال دادند بر خلاف تصوری که می رفت میرزا را فی الفور اعدام نکردند و تا چهارماه از او استنطاق و بازجویی می کردند تا شاید همدستان خود را معرفی کند اما در نهایت معلوم شد که این قتل به قصد تظلم خواهی بوده .در نهایت به دستور مظفرالدین شاه  روز بیست و سوم مرداد ماه یکهزار و دویست و هفتاد و پنج هجری برای اعدام او تعیین گردید این هم از الطاف مظفرالدین شاه بود!چرا که گفته بود من با اعدام میرزا قلبم آرام نمی گیرد بلکه باید همه ی  مردم کرمان را قتل عام کنم! .شب قبل از اعدام را میرزا به نماز و دعا گذراند و هرچه وصیت داشت به آن عمل شد الا خواستن قرآن که گفتند اگر قرآن به دستش باشد نمی توان  کلام الله را به زوراز او گرفت و بالطبع نمی توان دستانش را از پشت بست...

وقتی میرزا را آوردند چهره ای مصمم داشت اما با دیدن چوبه ی دار اندکی سست شد بازهم بر ترس خود غلبه کرد و گفت :"این چوبه ی دار را به یادگار نگاه دارید چرا که من آخرین نفر نیستم..." 

جنازه دو روزی بر بالای دار بود و بعد از دو روز آن را فرود آوردند و درتهران در  حوالی میدان حسن آباد کنونی به خاک سپردند .تنها کسی که جسارت کرد و برای میرزا مراسم ختم گرفت "شیخ هادی نجم آبادی"بود آن هم با حضور تنها سه نفر.

گویند وقتی خبر اعدام میرزا رضا را به "آخوند میرزا فتحعلی ریاحی "دادند بر حال یار قدیم خود گریست و زیر لب شکوه کنان گفت:چه بود!و چه شد....!

دبیر مطالعات- عروجی
۱۸ آذر ۹۴ ، ۱۵:۵۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳ نظر

هارون الرشید یک دولتمرد ایرانی را وزیر خود کرد و...‌

‌هارون الرشید خلیفه توانمند عباسی در چنین روزی (9 دسامبر) سال 794 میلادی یحیی برمکی را که یک ایرانی و در علم مدیریت و تدبیر کشور داری و شهرت امانتداری سرآمد دیگران بود به وزارت خود برگزید تا به تمشیت امپراتوری او بپردازد. هارون که مردی هوشمند بود پی برده بود که بقاء امپراتوری پهناور او بستگی به وجود یک وزیر لایق و باکفایت دارد که بر امور اداری و مالی نظارت دقیق داشته باشد و کسی را بهتر از یحیی نیافته بود.

هشت سال بعد، هارون بر خاندان برمکیان که قدرت و شهرتی به دست آورده بودند خشمگین شد. در این باره داستان سرایی بسیار شده است و مسئله از یک نقض عهد خانوادگی که میان جعفر برمکی شوهر خواهر هارون و شخص خلیفه پدید آمده بود آغاز شده بود (جعفر که عباسه خواهر هارون را به عقد نکاح خود درآورده بود، طبق تعهدی که به هارون سپرده بود نباید این دو باهم عروسی می کردند که نقض عهد شده بود!) و در سال 802 میلادی هارون جعفر را اعدام کرد و یحیی را به زندان افکند. هارون به این کار هم قانع نشد و چند ماه بعد دستور قتل عام برمکیان را صادر کرد؛ و جز یحیی که در زندان بود و او نیز در همانجا درسال 805 میلادی از گرسنگی در گذشت، بقیه کشته شدند.

مطالعه نوشته مورخان در باره اوضاع دوران طولانی خلافت عباسیان از جمله تاریخ طبری، نه صدها بل هزارها نمونه از این دست اعدامها و کشتارها را نشان می دهد که برای سران عرب (وقت) امری عادی بود. «خلیفه» یک روز یک نفر با اعزاز تمام در کنار خود می نشانید و حتی داماد خویش می کرد و دو روز بعد دستور می داد او را با خشن ترین روش بکشند و...

تاریخ ایران و جهان/دکتر کیهانی زاده/9 دسامبر


دبیر مطالعات- عروجی
۱۸ آذر ۹۴ ، ۱۵:۴۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر