**.....خانوم معلم مطالعات اجتماعی.....**

بارالها اگر فراموش کردم خدایی به بزرگی تو دارم؛تو فراموش نکن بنده ای به کوچکی من داری...

**.....خانوم معلم مطالعات اجتماعی.....**

بارالها اگر فراموش کردم خدایی به بزرگی تو دارم؛تو فراموش نکن بنده ای به کوچکی من داری...

**.....خانوم معلم مطالعات اجتماعی.....**

دوستان عزیز سلام

به وبلاگ خانوم معلم مطالعات اجتماعی خوش اومدید...

هدف از ساخت وبلاگ به اشتراک گذاشتن مطالب درسی مطالعات اجتماعی پایه هفتم،هشتم و نهم از جمله پاورپوینت فیلم آموزشی، نمونه سوال، بازی، معرفی کتاب و...به شما عزیزان است.لذا از شما دوستان خواهشمندم ما را در نزدیک شدن به اهداف برای بهبود وبلاگ و مطالب با نظرات سازنده خود یاری فرمایید.
با تشکر

بایگانی

چگونگی قتل آغامحمدخان قاجار

چهارشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۴، ۰۳:۴۳ ب.ظ

چگونگی قتل آغامحمدخان قاجار 


آغا محمدخان قاجار که در نوجوانی اخته شده بود دوران رشدش را به عنوان یک فرد خنثی سپری کرده بود . به همین دلیل از زیبایی و برازندگی خیره کننده ی دوران کودکی اش هیچ نمانده بود . چهره ای بدون ریش , با پوست چروک و روحی متلاطم و افسرده . قطعا تحقیر و توهینی که از سوی همه ی مردم چون آواری بر سر او می ریخته هم در نابسامانی های روحی اش نقش مهمی داشته .


آغا محمدخان که فهرست بلند بالایی از وحشی گری ها و خشونت های بی مانند از خودش نشان داده بود به چهره ای ترسناک برای همه بدل شده بود . حتی نزدیک ترین نزدیکانش هم از او می ترسیدند .


قتل عام های گسترده , تپه ساختن از چشمهای بر آمده ی مردم کرمان و صدور دستور تجاوز به زنان آنها , کور کردن لطفعلی خان زند و تجاوز گروهی به او و بسیاری اقدامات خشونت بار دیگر از این پادشاه خود خوانده یک هیولای تمام عیار ساخته بود .


در چنین احوالی بود که سفر جنگی به قفقاز برای دستیابی به شهر شوشا پیش آمد 

( اسفندماه ۱۱۷۵ هجری خورشیدی ) 

شهر که به چنگ سپاه آغا محمد خان افتاد شاه قاجار هوس کرد تفلیس را هم فتح کند .


دو روز از فتح شوشا گذشته بود که صبح زود در هوای سرد اسفندماه قفقاز یک خربزه برای شاه آوردند ( از آنجایی که خربزه یک میوه ی تابستانی است خربزه ی یاد شده بسیار ارزشمند بوده ) .


شاه که واله و شیدای خربزه بوده بسیار شادمان شده و همانجا نیمی از خربزه را می خورد و نیم دیگر را روی میز به جا می گذارد تا شب که برگشت بقیه را بخورد .


دو نگهبان جلوی چادر با این تصور که این تکه خربزه پس مانده ی صبحانه ی شاه است آنرا نوش جان می کنند .


شب , پس از بازگشت , آغا محمد خان از این رویداد بسیار خشمگین می شود و چون آن شب , شب جمعه بوده به دو نگهبان وعده می دهد که سحر گاه شنبه هر دویشان را می کشد . از آنجایی که او مردی بسیار با اراده و جدی بوده و در صورتی که تصمیمی می گرفته حتما آنرا اجرا می کرده دو نگهبان یقین پیدا می کنند که صبح شنبه می میرند .


به همین خاطر نیمه شب شنبه به بالین شاه می روند و او را می کشند . شاه قدر قدرت و خونریز و بی رحم به همین سادگی به خاطر یک تکه خربزه کشته می شود .


منبع: شرح زندگانی من / تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه / نوشته : عبدالله مستوفی / نشر هرمس


۹۴/۰۹/۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰
دبیر مطالعات- عروجی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی