**.....خانوم معلم مطالعات اجتماعی.....**

بارالها اگر فراموش کردم خدایی به بزرگی تو دارم؛تو فراموش نکن بنده ای به کوچکی من داری...

**.....خانوم معلم مطالعات اجتماعی.....**

بارالها اگر فراموش کردم خدایی به بزرگی تو دارم؛تو فراموش نکن بنده ای به کوچکی من داری...

**.....خانوم معلم مطالعات اجتماعی.....**

دوستان عزیز سلام

به وبلاگ خانوم معلم مطالعات اجتماعی خوش اومدید...

هدف از ساخت وبلاگ به اشتراک گذاشتن مطالب درسی مطالعات اجتماعی پایه هفتم،هشتم و نهم از جمله پاورپوینت فیلم آموزشی، نمونه سوال، بازی، معرفی کتاب و...به شما عزیزان است.لذا از شما دوستان خواهشمندم ما را در نزدیک شدن به اهداف برای بهبود وبلاگ و مطالب با نظرات سازنده خود یاری فرمایید.
با تشکر

بایگانی

"چه بود!و چه شد!"

چهارشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۴، ۰۳:۵۹ ب.ظ

"چه بود!و چه شد!"


در سی کیلومتری رفسنجان روستایی است به نام "شمس آباد"که بر روی تابلو ورودیش نوشته:به روستای شمس آباد زادگاه "میرزا رضا کرمانی"خوش آمدید. زادگاه کسی که با تپانچه ی خشم خود به نیم قرن استبداد بیداد کننده ی ناصرالدین شاه خاتمه داد و قاتل" ملعون"شد و مقتول "شاه شهید".

در ابتدا گفته اند که آب و ملک مختصری داشت به نام"نشوور"و با همین ملک ناچیز امرار معاش میکرد اما همین ناچیز ملکش را هم به زور از او ستاندند و او به تحصیل علوم دینی روی آورد و  برای این امر مهم به "یزد"مهاجرت کرد درآنجا با جد مادری نگارنده "آخوند میرزا فتحعلی ریاحی"هم حجره بوده و یار غار...بعد از فراغت از تحصیلات مقدماتی به تهران آمدو به شغل دلالی و سمساری و دست فروشی پرداخت.در همین گذارها بود که با شخصیت معروف قاجاری "حاج امین الضرب"آشنا شد و او میرزا را کفیل املاک خود در بم کرد گویند آنجا هم به میرزا جفاها شد و او تظلم ها خواست اما گوشی شنوای این ظلم ها نبود. همین بیدادها و از سویی آشنایی با شخصیت بزرگ آن روزگار "سیدجمال الدین اسد آبادی"باعث شد تا میرزا رضا به فکر قتل شاه افتد ..کاری بس خطرناک ...شاهی که عوام او را سایه ی خدا بر زمینیان می دانستند و جانشین ائمه معصومین...

قتل را میرزا در باغ "طوطی"در جوار شاه عبدالعظیم حسنی"انجام داد و همان لحظه هم قاتل دستگیر شد و  او را به اتاق کوچکی در حیاط آبدارخانه ی کاخ انتقال دادند بر خلاف تصوری که می رفت میرزا را فی الفور اعدام نکردند و تا چهارماه از او استنطاق و بازجویی می کردند تا شاید همدستان خود را معرفی کند اما در نهایت معلوم شد که این قتل به قصد تظلم خواهی بوده .در نهایت به دستور مظفرالدین شاه  روز بیست و سوم مرداد ماه یکهزار و دویست و هفتاد و پنج هجری برای اعدام او تعیین گردید این هم از الطاف مظفرالدین شاه بود!چرا که گفته بود من با اعدام میرزا قلبم آرام نمی گیرد بلکه باید همه ی  مردم کرمان را قتل عام کنم! .شب قبل از اعدام را میرزا به نماز و دعا گذراند و هرچه وصیت داشت به آن عمل شد الا خواستن قرآن که گفتند اگر قرآن به دستش باشد نمی توان  کلام الله را به زوراز او گرفت و بالطبع نمی توان دستانش را از پشت بست...

وقتی میرزا را آوردند چهره ای مصمم داشت اما با دیدن چوبه ی دار اندکی سست شد بازهم بر ترس خود غلبه کرد و گفت :"این چوبه ی دار را به یادگار نگاه دارید چرا که من آخرین نفر نیستم..." 

جنازه دو روزی بر بالای دار بود و بعد از دو روز آن را فرود آوردند و درتهران در  حوالی میدان حسن آباد کنونی به خاک سپردند .تنها کسی که جسارت کرد و برای میرزا مراسم ختم گرفت "شیخ هادی نجم آبادی"بود آن هم با حضور تنها سه نفر.

گویند وقتی خبر اعدام میرزا رضا را به "آخوند میرزا فتحعلی ریاحی "دادند بر حال یار قدیم خود گریست و زیر لب شکوه کنان گفت:چه بود!و چه شد....!

۹۴/۰۹/۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰
دبیر مطالعات- عروجی

نظرات  (۳)

۱۸ آذر ۹۴ ، ۱۷:۴۰ فاطمه نظری
سلام
لینک ودنبال شدید
۱۹ آذر ۹۴ ، ۱۷:۲۰ پارسی نویس
سلام
لینک شدید ...
موفق باشیــد...
یاحق...
هم دنبال هم لینک

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی